اهل سنت افراطی دشمنان ایران تصاویر بالا مربوط
اهل سنت افراطی، دشمنان ایران

تصاویر بالا مربوط به یکی از مشهورترین گروه‌های تلگرامی اهل سنت است. نام خلیج عربی را به کار می‌برند، این عنوان جعلی را نامی بهتر از خلیج همیشه پارس می‌دانند و حتی بیان می‌کنند که حدیث پیامبر اسلام مبنی بر به کار بردن عبارت "بحر الفارس" در روایاتشان، مانعی برای به کار بردن عبارت جعلی خلیج عربی نیست. بهانه‌ای که می‌آورند ادعای فروختن ایران به روس و چین توسط حکومت وقت ایران است. حتی اگر چنین چیزی رخ دهد، آیا این دلیل میشود که نامی جعلی را برای خلیج پارس به کار برد؟؟ اشتباه را اشتباه جبران نمی‌کند. بماند که علاوه بر حدیث پیامبر که نشان می‌دهد نام این خلیج، خلیج پارس بوده است، اسناد تاریخی از زمان داریوش بزرگ هم گواهی بر ریشه‌ی تاریخی نام خلیج پارس است.
هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و صفویه را تخریب می‌کنند و می‌گویند نقد ظلم شاهان، ایران‌ستیزی نیست درحالی که با به کار بردن عبارت جعلی خلیج عربی دیگر حرفی نمی‌ماند. این است حقیقت طرفداران سرسخت امویان و عثمانی!!

حساب هموطنان عزیز و میهن دوستِ اهل سنتِ ما از این جماعت افراطی جداست.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
روا داری دینی و عدم تعصب مذهبی فردوسی
روا داری دینی و عدم تعصب مذهبیِ فردوسیِ بزرگ


به نوشتهء استاد خالقی مطلق،برخی اخلاقیات شاهنامه را چون:ستایش کوشش،میانه روی،ستایش دانش،دعوت به عدالت و همزیستی ،مهر به زن و فرزند،میهن دوستی،اعتقاد به نژاد،سفارش درنگ در کارها،ستایش راستی، و نکوهش کاهلی،آز،دروغ،خشم و حسد اعتقاد به ناپایداری جهان...از اخلاقیات خودِ شاعر نیز می‌توان به شمار آورد‌.گویا شاعر ما باده هم می‌نوشیده،ولی برای شادی نه مستی و اهل مطایبه نیز بوده است(خالقی مطلق ۱۳۹۰ ش، ص ۱۵۰) مجموع این اخلاقیاتِ شاعر با تعصب مذهبی چندان هم‌خوانی ندارد و از این رو نگارنده می‌خواهد یکی دیگر از اخلاقیات شاهنامه،بالطبع فردوسی را به این مجموعه بیفزاید و آن تساهل و مدارا و دوری از تعصب مذهبی است که به ویژه در بیت های زیر از زبان نوشین روان بازتاب یافته است(ج۷،ص ۴۰۲):

جهاندار بی دین جهان را ندید/مگر هر کسی دینِ دیگر گُزید

یکی بت پرست و یکی پاک دین/یکی گفت نفرین بِه از آفرین

ز گفتار ویران نگردد جهان/بگو آنچ رایت بُوَد در نهان


بن مایه:مقاله/گرایش مذهبی فردوسی،تعصب یا تساهل؟/تالیف:دکتر ابوالفضل خطیبی/فرهنگستان زبان و ادب فارسی/ص۲۹۸_۲۹۹


#فردوسی #شاهنامه #انستیتو_ایرانشهر

@IRANSHAHRINSTITUTE
٢۵ اردیبهشت ماه بزرگداشت فردوسی بزرگ گرامی باد
٢۵ اردیبهشت ماه، بزرگداشت فردوسی بزرگ، گرامی باد.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
هخامنشیان و احترام به عقاید ملل تابع متن
هخامنشیان و احترام به عقاید ملل تابع

متن شبهه:

شایعه: هخامنشیان به اعتقادات و باور های دیگران احترام می گذاشتند!!

🔻تنها در یک مورد، داریوش اقوام اصیل ایرانی عیلامیان یا سکاها را قتل عام می‌کند تنها به دلیل آنکه اعتقادات آنها با داریوش هخامنشی تفاوت داشت!
داریوش اعلام می‌کند : من اهورامزدا را پرستش می‌کنم، اما آنها اهورامزدا را پرستش نمی‌کنند، پس با آنها چنان کردم که خواستم!

پاسخ از پروفسور پی‌یر لوکوک زبان‌شناس و ایران‌شناس مشهور بلژیکی:

🔹 شاه، اهوره‌مزدا را ستایش می‌کند و احتمالاً آیینی شخصی را برای او به جا می‌آورد. ولی در ستون پنجم سنگ نوشته بیستون، در این متنی که بعدها بدان اضافه شده است، با تعجب متوجه می‌شویم که داریوش شورشیان عیلامی و سکایی را به خاطر ستایش نکردن خدای بزرگ سرزنش می‌کند (DB بندهای ٧٢ و ٧۵). میزان اهمیت این سرزنش در متن‌های عیلامی مشخص نیست. چون از دید ایشان اهوره‌مزدا فقط خدایی بیگانه است. در بخشی از سنگ نوشته‌ بیستون، حتی کاتب عیلامی نام اهوره‌مزدا را با عبارت «خدای آریایی ها» تفسیر می‌کند (DB بند ۶٢). تنها یک توضیح محتمل است: این عبارت صرفاً معنای سیاسی دارد. به رسمیت شناختن ارجحیت اهوره‌مزدا، حتی بدون بجا آوردن مناسک عملی برای او، به معنی قبول سلطنت مطلق داریوش است.
برعکس، نمی‌توان فهمید که آیا سکاییان، یا بخشی از آنها واقعاً اهوره‌مزدا را ستایش می‌کردند یا نه، ولی آن بخش از سنگ‌نوشته بیستون باید به هر ترتیب مانند بخش مربوط به عیلامیان با مفهوم سیاسی تفسیر شود.

📚 بن مایه: لوکوک،پی‌یر (١٣٩٧). کتیبه های هخامنشی،ترجمه‌ی نازیلا خلخالی، تهران: نشر فرزان روز، ص١٧٠.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
درآمد شخصی خلیفه های مسلمان و کارگزاران آنان
◾️ درآمد شخصی خلیفه‌های مسلمان و کارگزاران آنان از مالیات بر عیدهای نوروز و مهرگان

در دوران اسلامی در آیین نوروزی در میان ایرانیان دگرگونی روی نداد ولی از لحاظ رسمی و در دستگاه خلفا و کارگزاران ایشان در عراق بی‌تغییر نماند. توضیح آنکه چون نظام دیوانی ایران در آنچه به امر مالیات و جمع خراج و سایر امور مالی باز می‌گشت در دستگاه خلفا هم با همان سازمان و تشکیلات و با همان زبان فارسی که داشت ادامه یافت. از این رو گاه‌شماری ایرانی هم که با نوروز آغاز می‌شد همچنان در دیوان خراج باقی ماند، و پس ‎از آنکه در دهه هشتاد هجری دیوان عراق از فارسی به عربی برگردانده شد¹، باز هم گاه‌شماری ایرانی به عنوان سال خراجی در دیوان‌ها به کار می‌رفت. بنابراین نوروز هم به عنوان آغاز سال خراجی برای حاکمان عرب ناشناخته نبود، ولی از میان همه آیین‌های آن تنها هدیه نوروزی بود که نظر آن‌ها را جلب می‌کرد و به هوای همان هم انتظار نوروز را می‌کشیدند. زیرا آن‌ها هدیه نوروزی را هم مانند مالیات و خراج از مردم مطالبه می‌کردند، و نخستین بار هم اين رسم به وسیله کارگزار خلیفه عثمان در عراق، ولید بن عقبه رسم شد و پس از سعید بن العاص کارگزار دیگر عثمان این هدیه را آن چنان با زور و فشار مطالبه می‌کرد که مردم به عثمان شکایت بردند و او هم سعید را از آن کار بازداشت²، ولی این رسم متروک نگردید.

در خلافت علی(ع) و اقامت آن حضرت در کوفه نه تنها این رسم بلکه بسیاری از رسم‌های ناروا از میان رفت و هدیه نوروزی هم‌چنان که در بين مردم بود در محضر خلیفه هم لطف و زیبایی خود را باز یافت. در یکی از عیدهای نوروز که علی(ع) در کوفه بود چند تن از بزرگان و دهقانان ایرانی طبق آیین دیرین خود که در روز عید به دیدار بزرگان می‌رفتند به خدمت آن حضرت شتافتند و ظرفی از طلا یا نقره محتوی شیرینی مخصوص عید به عنوان هدیه نوروزی تقدیم کردند، و آن حضرت پس از آگاهی از مناسبت آن دیدار هدیه را با خوشرویی پذیرفتند. خود از آن تناول نمودند و به حاضران نیز ارزانی داشتند و برای خوش‌آمد هدیه‌کنندگان اين عبارت را هم که در تاریخ‌ها نقل شده: «نوروزنا کلّ یومٍ» (یعنی هر روز ما را نوروز گردانید) به آن‌ها فرمودند، و برای اين هم که افزون بر آنچه بابت خراج سالیانه بر عهده آن‌ها می‌بود مالی بر آن‌ها تحمیل نشود دستور دادند که آن ظرف را قیمت کنند و قیمت آن را از خراج ساليانه ایشان کسر نمایند. در تاریخ بغداد و برخی از مراجع دیگر که این خبر نقل شده آمده است که بزرگ آن دهقانان و کسی که آن هدیه را تقدیم داشت نعمان، جد ابوحنیفه نعمان بن ثابت فقیه معروف و صاحب مکتب فقه حنفی بوده است³. ولی این مورد در تمام این دوران موردی یگانه و بی‌همتا بود. خلافت علی(ع) دولتی مستعجل بود که دیری نپایید، و به زودی خلافت به معاویه رسید و به دستور او هدیه نوروز و مهرگان در ردیف خراج قرار گرفت و به سختی مطالبه شد. و در سال نخست مبلغ ده میلیون درهم از این بابت وصول گردید⁴، و به تدریج بر آن افزوده گشت تا هم‌سنگ خراج شد.

‏به نوشته صولی در زمان معاویه مبلغ خراج سواد (= عراق) پنجاه میلیون درهم و هديه نوروز و مهرگان هم پنجاه میلیون درهم بود⁵ و این امر به صورت سنتی پایدار درآمد تا خلافت عمر بن عبدالعزیز که او کارگزار خود را از این کار بازداشت⁶. ولی ظاهرا هيچ‌یک از این بازداشتن‌ها اثری در برانداختن این رسم نداشت. و آنچه براندازی آن را دشوار می‌ساخت این بود که عایدات خراج از آنِ بیت‌المال بود، ولی آنچه به نام هدیه نوروز و مهرگان وصول می‌شد به خلیفه و کارگزاران او تعلق می‌گرفت و از عایدات شخصی ایشان به شمار می‌رفت.

۱. تفصیل بیشتر را در این باره در نوشته‌ای از نویسنده همین مقاله به عنوان «نقل دیران عراق از فارسی به عربی...» در «مقالات و بررسی‌ها» دفتر سوم و چهارم ص ۱-۱۶ خواهید یافت.
۲. صولی: ادب الکُتاب، چاپ قاهره. ۱۳۴۱، ص ۲۲۰.
۳. تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۳۲۶.
۴. جهشیاری، الوزراء والکُتاب، چاپ اول - قاهره، ۱۹۳۸ م.ص ۲۴.
۵. صولی، ادب الکُتاب، ص ۲۱۹.
۶. همان مأخذ، ص ۲۲۰.

🔗 https://b2n.ir/k92691

📚 بن‌مایه: محمدی ملایری، محمد (۱۳۷۹). تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی (پیوست‌ها)، تهران: انتشارات توس، ص۹۵-۹۷.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
مالیات های سنگین بر عیدهای نوروز و مهرگان
◾️ مالیات‌های سنگین بر عیدهای نوروز و مهرگان در دوران خلافت راشدین، اموی و عباسی

The Arabs captured the capital of the Sasanian Empire on a Nowruz day, taking the celebrating inhabitants by surprisen (Yaʿqubi, I, p. 198). Henceforth, the early Arab governors forcefully levied heavy Nowruz and Mehragān taxes on the conquered people (Jahšiāri, pp. 15, 24; Ṣuli, p. 219). The Umayyad and Abbasid caliphs retained this onerous burden of taxation on their conquered subjects, but, at the same time, they also celebrated both Nowruz and Mehragān with considerable relish and pomp, thereby helping to keep alive Nowruz and its many traditions (Masʿudi, Moruj VII, p. 277; Tanuḵi, pp. 145-46; Ahsan, pp. 287-88).

اعراب در یک روز نوروزی پایتخت امپراتوری ساسانیان را تسخیر کردند و ساکنانِ در حال جشن گرفتن را غافلگیر کردند (Yaʿqubi, I, p. 198). از این پس، حاکمانِ عربِ نخستین به اجبار مالیات‌های نوروز و مهرگان را بر مردم فتح‌شده تحمیل کردند (Jahšiāri, pp. 15, 24; Ṣuli, p. 219). خلیفه‌های اُموی و عباسی این بارِ سنگینِ مالیاتی را بر اتباع مغلوب نگهداشتند، اما در عین حال آنها همچنین هم نوروز و هم مهرگان را با رغبت و شُکوهِ قابل توجهی جشن گرفتند، در نتیجه به زنده نگهداشتن نوروز و سنت‌هایِ بسیارش کمک کردند (Masʿudi, Moruj VII, p. 277; Tanuḵi, pp. 145-46; Ahsan, pp. 287-88).


📚 A. Shapur Shahbazi, “NOWRUZ ii. In the Islamic Period,” Encyclopædia Iranica, online edition, 2016, available at:
🔗 http://www.iranicaonline.org/articles/nowruz-ii
آیا مالیات نوروزی توسط عاملان ایرانی ابداع و
فریاد تاریخ ایران
Photo
◾️ آیا مالیات نوروزی توسط عاملان ایرانی ابداع و دریافت می‌شد؟

▪️سخن ریچارد فرای مربوط به مالیات نوروزی نمی‌شود بلکه منظور جزیه و خراج به مفهوم کلی و عام است. در واقع او می‌گوید ماموران محلی ایرانی وظیفه دریافت مالیات را داشتند. اما مالیات نوروزی یک مالیات ویژه است که با دستور خلیفه بر ایرانیان تحمیل شد (مانند مالیات اضافه عبدالعزیز بن مروان بر کشیش‌های مسیحی). در دوره‌ای کوتاه عمر بن عبدالعزیز دستور لغو مالیات نوروزی را داد ولی پس از او تا زمان خلافت عباسی ادامه یافت.

▪️وی در جایی می‌گوید مردمِ شهرِ ری و شهرهای دیگر در ایران با اعراب پیمان بستند. پیمانی که مردم شهرها را موظف به پرداخت مالیات می‌کرد. اما پس از بستن پیمان مردمِ ری و شهرهای ایران چندین بار بر علیه اعراب شوریدند. فرای دست‌اندازی اعراب به پول و دارایی مردم را عامل احتمالی شورش این شهرها می‌داند (فرای: ص۸۱). با این حساب اگر ماموران محلی دردسرساز بودند و مشکلی با اعراب وجود نداشت چرا در این خیزش‌ها ما برخورد ایرانیان با اعراب مسلمان را می‌بینیم و نه با مامورانِ خودی؟ فرای در همان‌جا حجم پرداختی مالیاتِ آذربایجان را معلول دلبستگی مسلمانان به پول می‌داند. اگر ماموران محلی ستمکار بودند چرا فرای این را معلول دلبستگیِ ماموران محلی ایرانی ندانسته است؟ سبئوس تاریخ‌نگارِ ارمنی نیز از شورش آذربایجان علیه اعراب مسلمان خبر می‌دهد که به دلیل مالیات سنگین و به بردگی افتادن مردم بود (سبئوس: فصل۵۱).

▪️فرای در جای دیگر از مطلبی سخن می‌گوید که می‌توانیم دلیل او بر ایرانی بودن مالیات‌گیران را بفهمیم. عبدالله بن عامر فرمانده عرب با مَرو، شهر مرزی ساسانیان در شمال شرق پیمانی می‌بندد و از آنجا مبلغی سنگین می‌گیرد که از دیگر شهرها بالاتر است. در پیمان موافقت می‌شود که بومیان مالیات بگیرند نه اعراب (این خود می‌رساند که خلافش نیز وجود داشت). از این رو فرای مصوبه‌های پیمان مرو را به دیگر شهرها تعمیم می‌دهد اما خود می‌گوید جای شک و تردید وجود دارد. مروی‌ها در این پیمان می‌بایست یک میلیون درهم پرداخت می‌کردند (فرای: ص۸۳-۸۴). روشن است مبلغ باید رضایت خاطر فاتحان را سبب شود و مالیات‌گیرانِ بومی آنچه موافقت شده را تحویل مسلمانان دهند.

▪️فرای می‌گوید: چنین می‌نماید که برای استقرار دائمی عربان در ایران تنها وجود لشکریان عرب در یک مكان مایه حصول اطمینان از گرداوری وجوه و ایجاد شروط پیمان میشد. البته جایگزین ساختن و انتقال اعراب قبيله و رئیس آن نظمی داشت. گاهی فرماندهی توسط مردان قبایل مختلف به سرکردگی برداشته میشد، یا از جانب بصره یا کوفه منصوب می‌گشت. این فرمانده غالبا قلمرو خود را میان سران قبایل زیر دست خویش تقسیم میکرد. ولی گرداوری مطالبات و تقسیم غنایم با خمس آن که بایستی برای خلیفه فرستاده میشد از مسئولیت‌های وی بود. پس مقاتله عرب وابسته بودند و منتقل میشدند در قلمرو پادگان شهرهای عراق خواه به بصره خواه به کوفه. افزون بر این اعراب با مردم بومی مشمول پرداخت ماليات نمی‌آمیختند و اراضی و اموال غنیمت گرفته شده بایستی میان مسلمانان جنگاور تقسیم میشد (فرای: ص۸۵). پس همانطور که می‌بینیم سیطره اعراب بر مناطق مفتوح و گرداوری مالیات قابل کتمان نیست.

▪️هنگامی که ایران تسخیر گشت، کوفه مرکز مالیات آذربایجان و جبال(ماد) بود و بصره مرکز مالیات خراسان و سیستان و خوزستان و فارس و کرمان. بیشتر اعراب بصره در مَرو مستقر شدند و این شهر مرکز گرداوری مالیات شد (فرای: ص۸۶). هرگاه اعراب در ایران مستقر می‌شدند «فرماندهی سپاه با یک امیر عرب بود و گرداوری مالیات را می‌توانست یک دهقان غیرمسلمان تصدی کند یا یک عامل مسلمان یا آنکه این هر دو در یک تن جمع شود» (فرای: ص۸۷). اعراب هنگامِ تسخیر ایران پادگان‌هایی برای اطمینان از دریافت مطالبات تاسیس می‌کردند. فرای بر این باور است که علت نبود شورش‌های بزرگ در نجد ایران پس از علی به این خاطر بود که اعراب در امور داخلی مگر گرداوری مالیات دستی نداشته‌اند (فرای: ص۸۸). نوشتار ریچارد فرای در کل می‌رساند که مالیات مهم‌ترین دغدغه فاتحان و وجود لشکریان اسلام برای اطمینان یافتن از پرداخت آن، ضروری بوده است. عامل مالیاتی می‌توانست مسلمان یا نامسلمان باشد گرچه همانطور که گفتیم پس از مدتی اعراب و مسلمانان خود را در نظام اداری تثبیت کردند. بنابراین به هیچ عنوان نمی‌توان مبحث مالیات را امری داخلی نمایاند. هدف فرای تعدیل روایات سنتی درباره‌ی تهاجم مسلمانان به ایران است اما خود به صراحت از خیزش‌های مکرر و مردمی نواحی ایران چه پیش و چه پس از مرگ یزدگرد و چه در دوران خلافت راشدین و چه امویان سخن می‌گوید.

📚 بن‌مایه: فرای، ریچارد (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: انتشارات سروش.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
کانال با استناد به پروفسور فرای چنین نتیجه
▪️کانال با استناد به پروفسور فرای چنین نتیجه‌گیری می‌کند ایرانیان خود مالیات گران بر مردم می‌بستند. نکته‌ی جالب اینجاست که این کانال‌ها مدعی هستند دین اسلام ایرانیان را از مالیات سنگین ساسانیان نجات داد اما در جای دیگر می‌گویند نه! اعراب اصلا کاری نداشتند به مالیات و این امر را به عهده‌ی ایرانیان می‌گذاشتند. با این حساب اعراب مسلمان در استمرار ظلم و ستم نقش داشته‌اند نه بر علیه آن! این هیچ بر نوروز و مهرگان هم مالیات می‌بستند.

📚 بن‌مایه: فرای، ریچارد (۱۳۶۳). عصر زرین فرهنگ ایران. ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران: انتشارات سروش.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
در زمان خلفای راشدین استانداران همان فرماندهان قوا
فریاد تاریخ ایران
در زمان خلفای راشدین، استانداران همان فرماندهان قوا بودند و بیشتر از هر چیز مراقبت داشتند که مالیات جمع‌آوری شود و مسلمانان نماز جماعت به پا دارند و چنانکه گفته شد امور داخلی مصر و شام و عراق، پس از فتح اسلام تا اواسط امویان [مانندِ] قبل از اسلام اداره می‌شد…
فقط برای خلیفه روی منبر خطبه می‌خواند و به نام او سکه می‌زد و اگر مختصر درآمدی باقی می‌ماند به بغداد می‌فرستاد. و در این صورت اگر والی مرد باهوشی می‌بود و نقاط ضعف خلیفه را درمی‌یافت، استقلال خود را تحکیم می‌کرد و با فرستادن مختصر وجهی به بغداد و یا با شرایط آسان و دیگر از هر جهت خودمختار می‌شد و به همین ترتیب طاهریان در خراسان و خاندان طولون در مصر و اغالبه در افریقا استقلال یافتند و در هر صورت این نواحی را استان‌های دولت عباسی می‌خواندند منتهی این نوع امارت به امارت استیلاء شهرت داشت.

امارت استیلاء چه بود؟

گاه می‌شد که خلیفه از روی ناچاری، کسی را امیر یک ناحیه می‌کرد. بدیهی است چنین امیری هیچ‌گونه شنوایی از خلیفه نداشت و فقط از نظر مذهب و دین از خلیفه اطاعت می‌کرد و در امور سیاسی و اداری خود همه‌کاره بود. شرایطی که امیر مزبور در برابر خلیفه متعهد می‌شد بدین‌قرار بود:
۱- خلیفه را پیشوای دین و امور دینی و جانشین پیغمبر می‌دانست.
۲- از خلیفه اطاعت مذهبی می‌کرد.
۳- در پیشرفت اسلام با خلیفه همکاری داشت.
۴- اوامر مذهبی در سراسر قلمرو امیر جاری و معاملات و عقود مذهبی نافذ بود.
۵- حقوق شرعی، مطابق شرع استیفاء می‌شد.
۶- در تمام قلمرو امیر، حدود شرعی اجرا می‌گشت.
۷- امیر از دین اسلام با تمام قوا حمایت می‌کرد.

امیر می‌توانست برای خود وزیر و امثال آن استخدام نماید و چنانکه سابق هم اشاره شد همین امارت‌سازی‌ها دولت عباسیان را به تجزیه کشانید و دولت‌های کوچکی مانند دولت‌های آل‌بویه، طاهریان، غزنویان، حمدانی، طولونی، اخشید و غیره در دولت بزرگ عباسی پدید آورد، چه که این دولت‌ها همه خودمختار بودند. فقط مبلغ معینی مطابق قرارداد سالانه برای خلیفه می‌فرستادند و به نام او سکه می‌زدند و خطبه می‌خواندند در مقابل امیران یا فرمانروایان مستقل، امارت را در خاندان خود ارثی می‌ساختند چنانکه خدیوان مصر با دولت عثمانی این نوع رفتار می‌کنند. (می‌کردند مترجم).

امارت خاصه- امیر خاص از خود استقلال چندانی نداشت و فقط در حدود معینی می‌توانست در کارهای ارتش و سیاست محلی و حمایت از اسلام و دفاع از ناموس مسلمانان اقدام کند و در امور مالی و قضایی تابع خلیفه بود حتی در قسمت پیشوایی نماز هم از خود اختیار نداشت و چه بسا که قاضی بر چنان امیری مقدم بود‌‌. مامورین دارایی از طرف خلیفه تعیین می‌شدند و مالیات‌های مربوط را جمع‌آوری کرده به خزانه‌داری مرکزی (بیت‌المال کل) می‌فرستادند و حقوق کارمندان لشکری و کشوری را خود مامورین می‌پرداختند. در دوره عباسیان امارت خاص چندان معمول نبود.

📚 بن‌مایه: زیدان، جرجی (۱۳۷۲). تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۴-۱۱۵.

🆔 @DefenseAncientIranHistory
استانداری در اسلام مسلمانان که به کشورگشایی برخاستند
فریاد تاریخ ایران
◼️ استانداری در اسلام مسلمانان که به کشورگشایی برخاستند، معمولا فرماندهان سپاه را استانداران تعیین می‌کردند و به جنگ می‌فرستادند که اگر آن کشور را گشودند، استاندار آنجا باشند. و از زمان حضرت رسول این رسم معمول بود چنانکه در سال هشتم هجری رسول ابازید انصاری…
در زمان خلفای راشدین، استانداران همان فرماندهان قوا بودند و بیشتر از هر چیز مراقبت داشتند که مالیات جمع‌آوری شود و مسلمانان نماز جماعت به پا دارند و چنانکه گفته شد امور داخلی مصر و شام و عراق، پس از فتح اسلام تا اواسط امویان [مانندِ] قبل از اسلام اداره می‌شد و تدریجا از اواخر دوره خلفای راشدین امور اداری این کشورها از دست کارمندان بومی به کارمندان عرب منتقل گشت، تا آنکه در زمان عبدالملک بن مروان، کلیه ادارات و دفاتر ممالک اسلامی بدست مسلمان‌ها (اعراب) افتاد و سلطنت اسلامی در تمام شئون اجتماعی مستقر گشت و از آن موقع فرمانروایی ممالک (اُستانداری‌ها) بنا به مقتضیات زمان و مکان تغییر یافت. اما به طور کلی دو نوع استانداری (فرمانروایی یا امارت) معمول بود که یکی را امارت عامه و دیگری را امارت خاصه می‌خواندند.
و امارت عامه بر دو قسم بود یکی را اسکتفاء و دیگری را امارت استیلاء می‌گفتند.

امارت استکفاء چه بود؟

امارت استکفاء چنان بود که خلیفه مردی را که شایسته همه کار می‌دید و او را با اختیارات تام و تمام به فرمانروایی می‌گماشت و این اختیارات تام عبارت بود از:
۱- اداره ارتش از نظر مالی و جنگی (مگر اینکه خلیفه حقوق آنان را تعیین کرده بود).
۲- تعیین قضات و فرمانداران.
۳- نظارت در دخل و خرج مامورین لازم.
۴- حمایت از دین اسلام و ناموس مسلمانان.
۵- اجرای احکام شرع (حدود).
۶- پیشوایی در نماز.
۷- سرپرستی حجاج.
و اگر آن کشور با دشمن هم‌مرز بود فرمانروای کل علاوه بر این هفت ماموریت باید با دشمن بجنگد و غنایم جنگی را جمع‌آوری کرده، پنج‌یک را به مستحقان بدهد. (تفصیل این موضوع در قسمت دارایی و ارتش خواهد آمد) بیشتر ممالک اسلامی که (مانند شام در زمان عباسیان و عراق در زمان امویان و خراسان در هر دو دوره) از مرکز خلافت دور بودند به همین ترتیب اداره می‌شدند.

مشهورترین این اُستانداران (امیران) در زمان امویان در عراق عبارتند از:
زیاد بن ابیه، پسرش عبیدالله بن زیاد، بشر بن مروان، حجاج بن یوسف، یزید بن ملهب، مسلمه بن عبدالملک، عمر بن هبیره، خالد بن عبدالله قسری، یوسف بن عمر ثقفی، عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عمر بن هبیره.
اینان را امیر عراقین (بصره و کوفه) نیز می‌خواندند و اختیارات آنها نامحدود بوده، مثل پادشاهان مستقل در قلمرو خویش حکومت می‌کردند. فرمانداران را عزل و نصب می‌نمودند مالیات می‌گرفتند، حقوق به کارمندان لشکری و کشوری می‌دادند، اصلاحات عمرانی (مانند ساختن پل و یا کندن ترعه) انجام می‌دادند و بقیه درآمد را برای شام به خلیفه می‌فرستادند.

در مصر نیز چنین استاندارانی می‌فرستادند که نامی‌ترین آنها عمروعاص می‌باشد و چه بسا که عامل (استاندار) مصر از سایر هم‌رتبه‌های خود مستقل‌تر بود. چنانکه معاویه بعد از استفاده از تدبیر عمروعاص در شکست دادنِ علی اختیارات و استقلال زیادتری به عمروعاص داده او را امیر مصر کرد و همین قسم زیاد بن ابیه را با اختیارات فوق‌العاده به خراسان و مغیره‌بن‌شعبه را با همان وضع به کوفه مامور کرد تا بدان وسیله این مردانِ کاردانِ باتدبیر تطمیع بشوند و برای معاویه خوش‌خدمتی کنند.

عباسیان این رویه را ادامه دادند، منتهی استانِ عراق را که نزدیک بغداد بود برای خود نگاهداشتند و استانداران (صاحب‌اختیار) کل را به استان‌های دوردست مانند شام، مصر، خراسان و ممالک ترک و ماوراء‌النهر فرستادند.

در زمان هارون‌الرشید خاندان برامکه نفوذ کلی یافتند، به این قسم که هارون فرمانروایی نواحی غربی کشور را (از شهر انبار تا آفریقا) به جعفر بن یحیی برمکی واگذارد و فضل برادر جعفر را به فرمانروایی قسمت شرقی (از شیروان تا آخر بلاد ترک) گماشت پ۱۷۶ هجری). جعفر در مصر می‌زیست و برای شام و افریقا و سایر نقاط عرب مامور می‌فرستاد. اما برادرش فضل از بغداد به طرف خراسان عزیمت کرد و در سراسر قلمرو خویش فرماندارانی معین کرده به عراق برگشت، گاه خلیفه یکی از خواص خود را به استانداری مملکتی می‌گماشت و آن شخص از طرف خود قائم‌مقامِ کل تعیین می‌کرد و بیشتر در زمان عباسیان، این نوع ماموریت‌ها انجام می‌یافت و در هر حال امارت استکفاء (استانداری تام‌الاختیار) سبب شد که رفته رفته ممالک اسلامی عباسیان به حال تجزیه افتد و هر قسمتی برای خود مستقل شود چه که والی یا امیر، در قلمرو خود استقلال کامل داشت.

📚 بن‌مایه: زیدان، جرجی (۱۳۷۲). تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران: انتشارات امیرکبیر، ص۱۱۲-۱۱۳.

🆔 @DefenseAncientIranHistory

3649838

Каналов

185560138

Сообщений