حافظ غزلیات غزل شماره ۴۹۲ سلامی چو بوی
حافظ*غزلیات
*غزل شمارهٔ ۴۹۲

سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی

درودی چو نور دل پارسایان
بدان شمع خلوتگه پارسایی

نمی‌بینم از همدمان هیچ بر جای
دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاح مشکل گشایی

عروس جهان گر چه در حد حسن است
ز حد می‌برد شیوه بی‌وفایی

دل خسته من گرش همتی هست
نخواهد ز سنگین دلان مومیایی

می صوفی افکن کجا می‌فروشند
که در تابم از دست زهد ریایی

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند
که گویی نبوده‌ست خود آشنایی

مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی

بیاموزمت کیمیای سعادت🌷
ز هم صحبت بد جدایی جدایی🌷

مکن حافظ از جور دوران شکایت🌹
چه دانی تو ای بنده کار خدایی🌹

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
مثنوی معنوی مولوی دفتر دوم بخش 15 تعریف
مثنوی معنوی مولوی
دفتر دوم. بخش 15 :


تعریف کردن منادیان قاضی مفلسی را گرد شهر
معرفى كردن جارچيان قاضى مفلسى را در اطراف شهر


بود شخصی مفلسی بی خان و مان
مانده در زندان وبند بی امان
شخص بى چيز و بى خانمانى بود كه در بند و زندان ابد مانده بود.


لقمه ی زندانیان خوردی گزاف
بر دل خلق از طمع چون کوه قاف
به زور غذاى زندانيان را مى خورد، به سبب طمع بر دل زندانيان چون كوه قاف سنگينى مى كرد.


زهره نه کس را که لقمه ی نان خورد
ز انکه آن لقمه ربا کاوش برد
هيچ كس جرأت نمى كرد لقمه يى نان بخورد، زيرا كه آن لقمه دزد آن را فورا مى ربود.


هر که دور از دعوت رحمان بود
او گدا چشم است اگر سلطان بود
هركس كه دور از مهمانى خداى رحمان باشد، اگر پادشاه هم باشد، باز گداى سيرى ناپذير است.


مر مروت را نهاده زیر پا
گشته زندان دوزخی ز آن نان ربا
آن زندانى جوانمردى را زير پا نهاده بود، و به سبب وجود آن حريص، زندان به دوزخى بدل شده بود.


گر گریزی بر امید راحتی
ز آن طرف هم پیشت آید آفتی
اگر به اميد آرامش به گوشه يى پناه ببرى، از آن جانب هم آفتى به تو روى مى كند.


هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست
جز به خلوت گاه حق آرام نیست
گوشه تهى از دد و دام پيدا نمى شود، جز در خلوتگاه الهى جاى ديگر آرامشى نمى توان يافت.


کنج زندان جهان ناگزیر
نیست بی پا مزد و بی دق الحصیر
البته كنج دنيا كه مانند زندان رهايى ناپذير است، بدون حق القدم و بورياكوبى (نوعى مهمانى براى خانه نو) هم نيست.


و الله ار سوراخ موشی در روی
مبتلای گربه چنگالی شوی
به خدا اگر به سوراخ موشى بروى، در آنجا هم گرفتار گربه چنگالى خواهى شد.


آدمی را فربهی هست از خیال
گر خیالاتش بود صاحب جمال
انسان از راه خيال فربه مى شود، البته اگر خيالات او زيبا باشد.


ور خیالاتش نماید ناخوشی
می گدازد همچو موم از آتشی
اما اگر خيالاتش ناپسند باشد، چون موم از آتش خيالى آب مى شود.


در میان مار و کژدم گر ترا
با خیالات خوشان دارد خدا
اگر در ميان مارها و كژدمها باشى، و خداوند تو را با خيال خوبان بنوازد،


مار و کژدم مر ترا مونس بود
کان خیالت کیمیای مس بود
مار و كژدم با تو انس مى گيرند، زيرا خيال تو كيميايى است كه مس را زر مى كند.


صبر شیرین از خیال خوش شده ست
کان خیالات فرج پیش آمده ست
صبر به سبب خيال خوش شيرين مى شود، چون كه پيش از حبس خيال رهايى به سراغ تو مى آيد.


آن فرج آید ز ایمان در ضمیر
ضعف ایمان ناامیدی و زحیر
خيال رهايى به سبب ايمان در دل تو پيدا مى شود. از ضعف ايمان يأس و بى تابى مى زايد.


صبر از ایمان بیابد سر کله
حیث لا صبر فلا إیمان له
صبر به سبب ايمان سرورى مى يابد، زيرا كسى كه صبر ندارد، ايمان ندارد.


گفت پیغمبر خداش ایمان نداد🌹
هر که را صبری نباشد در نهاد🌹
پيغمبر (ص) مى گفت: هركس در دل صبر نداشته باشد، خدا به وى ايمان نداده است.


آن یکی در چشم تو باشد چو مار
هم وی اندر چشم آن دیگر نگار
شخصى كه به نظر تو مار جلوه مى كند، همان شخص در چشم ديگرى زيباست.


ز انکه در چشمت خیال کفر اوست
و آن خیال مومنی در چشم دوست
زيرا كه در چشم تو خيال كفر او آمده است، اما در چشم دوست خيال ايمان وى جلوه كرده است.


کاندر این یک شخص هر دو فعل هست
گاه ماهی باشد او و گاه شست
در اين شخص هر دو فعل وجود دارد، او گاهى ماهى و گاه قلاب و دام است.


نیم او مومن بود نیمیش گبر
نیم او حرص آوری نیمیش صبر
نيم وجود او مؤمن و نصف ديگر آتش پرست است، نيم وجودش حرص و نصف ديگرش صبر است.


گفت یزدانت فمنکم مومن
باز منکم کافر گبر کهن
خدا به تو گفت: «بعضى از شما مؤمن اند» و باز فرمود: «بعضى از شما كافرند»، آتش پرست كهن اند.


همچو گاوی نیمه ی چپش سیاه
نیمه ی دیگر سپید همچو ماه
درست مانند گاو ابلق كه نصف چپ او سياه و نيمه ديگرش چون ماه سفيد است.


هر که این نیمه ببیند رد کند
هر که آن نیمه ببیند کد کند
هركس اين نيمه را سياه را ببيند، نمى پسندد، هركس آن نيمه ديگر را ببيند طالبش مى شود.


یوسف اندر چشم اخوان چون ستور
هم وی اندر چشم یعقوبی چو حور
يوسف در چشم برادرانش چون جانورى جلوه مى كرد، اما همان يوسف در چشم يعقوب مثل حورى بود.


از خیال بد مر او را زشت دید
چشم فرع و چشم اصلی ناپدید
چشم ظاهر به سبب خيال بد يوسف را بد ديد، در آن حال چشم باطن در ميانه نبود.


چشم ظاهر سایه ی آن چشم دان
هر چه آن بیند بگردد این بد آن
بدانكه چشم ظاهر سايه آن چشم اصلى است، هر چه آن اصلى ببيند، اين يكى هم از آن تبعيت مى كند.


تو مکانی اصل تو در لامکان
این دکان بر بند و بگشا آن دکان
تو در عالم مكانى، اصل تو در لامكان است، اين دكان مكان را ببند و آن دكان لامكان را باز كن.


شش جهت مگریز زیرا در جهات
ششدره است و ششدره مات است مات
به جهات ششگانه مگريز، زيرا كه شش در مى شوى و اگر شش در شدى، مات خواهى شد، مات.

《برگرفته از نی نامه》

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
یوسف مصری را دوستی از سفر رسید گفت
Forwarded from کانال عرفان
یوسف مصری را دوستی از سفر رسید.
گفت: جهت من چه ارمغان آوردی؟ گفت: چیست که تو را نیست و تو بدان محتاجی؟ الا آن‌ که از تو خوب‌ تر هیچ نیست،
آینه آورده‌ام تا هر لحظه روی خود را در وی بنگری.

چیست که حق تعالی را نیست و او را بدان احتیاج است؟
پیش حق تعالی دل روشنی می‌ بايد بردن تا در وی خود را ببیند....

ان الله لاینظر الی صورکم ولا الی اعمالکم و انما ینظر الی قلوبکم...
بدرستیکه خدا نظر نمی کند بر صورت و اعمال شما بل توجه دارد به قلوب شما ....

《فيه ما فيه ، مولانا》

💠 @parviztaheri 💠
مولوی دیوان شمس رباعیات رباعی شماره ۱۳۸ آن
مولوی*دیوان شمس*رباعیات*
رباعی شمارهٔ ۱۳۸

آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت
وز بی‌ادبی و جرم صد تو نگریخت

او را تو نگوی لطف، دریا گویش
بگریخت ز ما دیو سیه او نگریخت

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
مولوی مثنوی معنوی دفتر سوم بخش ۲۰ چرب
Forwarded from کانال عرفان
مولوی*مثنوی معنوی*دفتر سوم*
بخش ۲۰ -
چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خورده‌ام و چنان

پوست دنبه یافت شخصی مستهان🌸
هر صباحی چرب کردی سبلتان🌸

در میان منعمان رفتی که من
لوت چربی خورده‌ام در انجمن

دست بر سبلت نهادی در نوید
رمز یعنی سوی سبلت بنگرید

کین گواه صدق گفتار منست
وین نشان چرب و شیرین خوردنست

اشکمش گفتی جواب بی‌طنین
که اباد الله کید الکاذبین

لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
کان سبال چرب تو بر کنده باد

گر نبودی لاف زشتت ای گدا
یک کریمی رحم افکندی به ما

ور نمودی عیب و کژ کم باختی
یک طبیبی داروی او ساختی

گفت حق که کژ مجنبان گوش و دم
ینفعن الصادقین صدقهم

گفت اندر کژ مخسپ ای محتلم
آنچ داری وا نما و فاستقم

ور نگویی عیب خود باری خمش
از نمایش وز دغل خود را مکش

گر تو نقدی یافتی مگشا دهان
هست در ره سنگهای امتحان

سنگهای امتحان را نیز پیش
امتحانها هست در احوال خویش

گفت یزدان از ولادت تا بحین
یفتنون کل عام مرتین

امتحان در امتحانست ای پدر🌷
هین به کمتر امتحان خود را مخر🌷

💠 @parviztaheri 💠
چون بپیوستی بدان ای زینهار چند نالی در
چون بپیوستی بدان ای زینهار
چند نالی در ندامت زار زار

نام میری و وزیری و شهی🌹
در نهانش مرگ و درد و جان‌دهی🌹

بنده باش و بر زمین رو چون سمند🌷
چون جنازه نه که بر گردن برند🌷

جمله را حمال خود خواهد کفور🌿
چون سوار مرده آرندش به گور🌿

بر جنازه هر که را بینی به خواب
فارس منصب شود عالی رکاب

زانک آن تابوت بر خلقست بار
بار بر خلقان فکندند این کبار

بار خود بر کس منه بر خویش نه🌸
سروری را کم طلب درویش به🌸

مرکب اعناق مردم را مپا
تا نیاید نقرست اندر دو پا

مرکبی را که آخرش تو ده دهی
که به شهری مانی و ویران‌دهی

ده دهش اکنون که چون شهرت نمود
تا نباید رخت در ویران گشود

ده دهش اکنون که صد بستانت هست
تا نگردی عاجز و ویران‌پرست

گفت پیغامبر که جنت از اله❤️
گر همی‌خواهی ز کس چیزی مخواه❤️

چون نخواهی من کفیلم مر ترا🌼
جنت الماوی و دیدار خدا🌼

آن صحابی زین کفالت شد عیار
تا یکی روزی که گشته بد سوار

تازیانه از کفش افتاد راست
خود فرو آمد ز کس آنرا نخواست

آنک از دادش نیاید هیچ بد
داند و بی‌خواهشی خود می‌دهد

ور به امر حق بخواهی آن رواست
آنچنان خواهش طریق انبیاست

بد نماند چون اشارت کرد دوست
کفر ایمان شد چون کفر از بهر اوست

📚 دفتر ششم مثنوی معنوی مولوی 📚

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
بنده عشق از خدا گیرد طریق می شود
بندهٔ عشق از خدا گیرد طریق
می شود بر کافر و مؤمن شفیق

کفر و دین را گیر در پهنای دل
دل اگر بگریزد از دل وای دل

گرچه دل زندانی آب و گل است
اینهمه آفاق آفاق دل است

گرچه باشی از خداوندان ده
فقر را از کف مده از کف مده

در جهان جز درد دل سامان مخواه
نعمت از حق خواه و از سلطان مخواه

ای بسا مرد حق اندیش و بصیر
می شود از کثرت نعمت ضریر

کثرت نعمت گداز از دل برد
ناز می آرد نیاز از دل برد

سالها اندر جهان گردیده ام
نم به چشم منعمان کم دیده ام

《علامه اقبال لاهوری ، جاوید نامه》

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
چرا اخلاقی عمل کردن در حاشیه است مصطفی
✔️ چرا اخلاقی عمل کردن در حاشیه است؟

✍️ مصطفی ملکیان


🔹با این‌كه در جهان امروز از گزاره‌های اخلاقی زیاد صحبت می‌شود امّا در عمل می‌بینیم كه عمل كردن به اخلاق در بسیاری از جوامع از احترام و توفیق زیاد برخوردار نیست و به عبارت دیگر اخلاقی عمل كردن دشوارتر از قبل شده است. با اینكه احترام به اخلاق مطلوب همۀ ماست امّا ما هنوز نتوانسته‌ایم به این مطلوب نهایی نزدیك شویم.

🔹دلیل این اتفاق این است كه بسیاری از فواید زندگی اخلاقی برای مردم جهان ناشناخته مانده است. مردم در عصر امروز به صورت واضح با فواید زندگی اخلاقی آشنا نشده‌اند. انسان‌های بسیاری می‌دانند كه در جامعه امروز قانون و تثبیت حقوق اجتماعی برای آنها رفاه و عدالت و آزادی به ارمغان می‌آورد و زندگی روزمره را برای آنها آرام‌تر می‌كند اما مسئلۀ دیگری كه در بیشتر مواقع به آن توجّه نمی‌شود، روشن كردن فواید زندگی اخلاقی به صورت عملی و عینی در جامعه است.

🔹 بشر امروز نمی‌داند كه احترام و عمل كردن به گزاره‌های اخلاقی می‌تواند روح و روان او را برای تعالی و رشد انسانی مهیا كند حال آنكه حقوق و قانون كه رفاه مادی را برای او به ارمغان می‌آورد، فقط جسم او را به آرامش نزدیك می‌كند. دلیل این اتفاق ناخجسته این است كه افراد متوجّه نیستند كه درك بنیان‌های اخلاقی به عوض شدن خود افراد كمك می‌كند امّا توجّه صرف به‌حقوق فقط ضامن تغییر جامعه خواهد شد. برای اینكه اخلاق در جامعه نهادینه شود باید كاركردهای اخلاقی روشن و واضح شود و مردم طبعات آن را به‌گونه واضح ببینند.

🔹حركت نخست برای گام برداشتن به سوی اخلاق آن است كه مردم در رتبه‌بندی بین روح و جسم به رتبه‌بندی روحی نیز سهمی قائل شوند و آن را مهّم درنظر بگیرند. امّا این تنها راهكار ترویج یك راه زیست اخلاقی در جامعه نیست. در جامعه‌ای كه هزینه‌های عمل كردن به اخلاق بالا باشد و افراد احساس كنند اگر به اخلاق پایبند شوند، دچار ضرر و زیان می‌شوند و امتیازات اجتماعی خود را از دست می‌دهند دیگر نمی‌توانند در جامعه به جایگاه مطلوب خود برسند. اگر چنین رویكردی در یك جامعه نهادینه شود دیگر اخلاقی عمل كردن به مرور زمان به حاشیه رانده شده و از زندگی مردم جامعه دورشده و كمرنگ خواهد شد.



❇️ روزنامۀ «تهران امروز»، یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۲

@mostafamalekian

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت و زاد روز حکیم
۲۸ اردیبهشت روز بزرگداشت و زاد روز حکیم عمر خیام نیشابوری ،
فیلسوف ، ریاضی دان ، ستاره شناس و رباعی سرای ایرانی دوره سلجوقی ،
گرامی باد

💠 @golchinaz 💠

🌹🌷🌸🍁🌻🍁🌸🌷🌹
خیام رباعیات رباعی شماره ۴۱ گویند کسان بهشت
Forwarded from کانال عرفان (Parviz Taheri)
خیام*رباعیات*رباعی شمارهٔ ۴۱

گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

🌸🌷🌻🌷🌸

خیام*رباعیات*رباعی شمارهٔ ۴۲

گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست

🌷🌻🌸🌻🌷

خیام*رباعیات*رباعی شمارهٔ ۶۶

این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد

🌷🌸🌻🌸🌷

۲۸ اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بزرگ قرن پنجم هجری گرامی باد

💠 @parviztaheri 💠

🍁🌸🌻🌷🌹🌷🌻🌸🍁

3649838

Каналов

185560138

Сообщений