منآدآ ستاره ی من باش روشنایی من تا
보고 싶단 말이야 (I Miss You)
펀치 (Punch), 매드클라운 (Mad Clown)
#منآدآ
ستاره‌ی من باش روشنایی من
تا بتونم هرجای این دنیا که هستی پیدات کنم
دوباره بغلم کن
چرا داری بهم درد میدی من فقط تو رو دارم
چیز قشنگی به اسم 'فراموشی' وجود نداره
چیزی به اسم 'جدایی قشنگ' وجود نداره
خیلی سردتر از قبل با اون لب‌های قشنگت بهم میگی
با اون صورتی که تغییر کرده و برام غریبه‌ست
داری با یه اسم کاملا متفاوت از قبل صدام می‌کنی
من مثل یه احمق از دور نگاهت می‌کردم بعدش برای یه مدت کوتاه فراموشت کردم
بعدش دلتنگت شدم و رفتم سراغ عکسات
بعدش صدها بار پاکت کردم
دوباره و دوباره دارم تلاش می‌کنم از پَسِت بربیام
اما بازم دوباره وقتی شب میشه چرا
توی این خیابونِ بارونی بودم
بعضی وقتا گریه می‌کنم گاهی مخفی میشم
بعضی وقتا به دروغ به خودم میگم اشکالی نداره
خیلی غم‌انگیزه که هرچقدر بیشتر تلاش می‌کردم تو دورتر میشدی
به قلبم می‌گفتم بس کن اما ادامه می‌دادم
کی اهمیت میده آخرش همه مثل هم درد می‌کشن
اما این درد دیوونه‌کننده چیزیه که نمی‌تونم بهش عادت کنم
توی شبی که بی تو می‌گذره
چرا اینجوری منو به گریه میندازی که قلبم درد بگیره
من فقط عاشق تو بودم چرا نمی‌دونی
من یه احمقم فقط تو رو می‌بینم
فقط منتظر تو بودم
ماسه های سیلی خورده از خورشید جاده ی
☾︎𝒔𝒂𝒎𝒊 𝒘𝒓𝒐𝒕𝒆
Photo
ماسه های سیلی خورده از خورشید
جاده ی سبز شده از ریحان!
این بود رسمی که نمیخواندیدَش!؟
#قآب_البنت
چند دیقه پیش توی گلزار میدوییدی بلند برا
چند دیقه پیش
توی گلزار میدوییدی...
بلند برا خودت زده بودی زیر آواز و میرقصیدی
گلای آلاله دامن کشون هولت میدادن سمت رودخونه
پرنده ها زیر صدات مثل ماه بودن تو آینه...
چشمات بلند میخندید
گونه هات شبیه بلند ترین تپه های مصر شده بود...بس ک لبخندت...آخ لبخندت:)!!!!
پشت سرت پر از درخت بید بود که عطر زلاله میدادن...
زلاله....
چند تا گل رز دستت بود اما نمیدونم چه رنگی
شاید آبی...شاید سفید ...
حیف...حیف
حیف که نرسیدم بهت
گلا پر پر شدن و این..
یه خواب بود
دیگه نه صدایی بود نه ماهی ...
و نه حتی گلبرگ گلای پر پر شده
اینا همه یه خواب بود...
#روزنآمه
تو شهر من بودی و من الان درونت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو شهر من بودی...
و من الان درونت زندانی ام:)
و تورو اون بیرون میبینم...
همیشه موهای مرا دور دستانش میپیچید از پیچش
☾︎𝒔𝒂𝒎𝒊 𝒘𝒓𝒐𝒕𝒆
Photo
همیشه موهای مرا دور دستانش میپیچید
از پیچش هایش پیچیک در می امد
سال که کهنه میشد و نو بودنش خبر میداد
پیچک هارا در باغچه می انداخت
ساعت ها به جای ناخن هایم گلدان رنگ میزدم
تا کمکی باشد برایش!
اخر پیوند پیچک ها بر دور گلدان
در انتهای حیات/ط مان!
عجیب بود...عجیب!
#قآب_البنت
#کتب_القمر
تکرار منظم پدیده ها یه مدت استاد بالینی
☾︎𝒔𝒂𝒎𝒊 𝒘𝒓𝒐𝒕𝒆
تکرار منظم پدیده ها یه مدت استاد بالینی بخش سوم بیمارستان بهم گفت : مجموع کلمات دایره لغاتت رو چی تشکیل میده؟ وقتی بهش فکر کردم تندی گفت چرا فکر میکنی؟ این سوال رو بلافاصله باید جواب داد . خوب شد که سرگرم کارش شد تا نخوام جواب بدم . از در که میرفت بیرون…
امروز برای یه مدت خیلی طولانی خیلی خیلی طولانی!
با پرستارای بخش مغز و اعصاب چمران ویدیو کنفرانس رفتم
سارا خیلی پیر تر شده بود
مهلا خسته تر از قهوه های سر شیفت بود
مژگان مثل همیشه میخندید و کارفرما همش غر میزد
مثل همیشه نجمه مدام با تلفن بخش سرگرم بود
+بله؟
-..
+خیر انتقال دادن بخش بعد
-...
+خواهش میکنم
و بعدم مهلا بلند بلند قاه قاه میخندید
مرضیه هر از گاهی میومد از پشت بچه ها میپرید و بلنددد میگفت : تولدددد تولددد
بعدم خیلی نامحسوس محو میشد
بگذریم ....انگار نمیخوام باور کنم که تقریبا یک سال داره میشه من رنگ لباس سفیدمو ندیدم
نجمه هر وقت میخواد دلداریم بده میگه:
هندونه بزارم زیر بغلت؟
همیشه ی خداام فاطمه غر میزنه که باباااا مگه خربزه چشه :)
دکتر احمدی مثل همیشه یهو درو باز کرد درحالی که دستش همیشه جلو تر از خودشه دنبال مهر میگشت
+خانوم شریفییی مهر من.....سمیرا..........سمیرا
این سمیراعه؟ اینننن سمیراعه؟
نمیتونم وصف کنم چقد اشک ریختم...
از پشت چند کیلومتر فاصله محکم عطر تنش زد به تنم ...
اونجا انگار بغض همه ترکید...حتی نجمه..
ولی خب نجمه سفت و سخت تر از این حرفاس
با مرضیه زدن زیر اواز ...یکی از مریضا درو وا کرد و با لحن معترضانه ای گفت : خانوم کروناعه ..ای بابا ساکت...
خیلی با خودم فکر کردم که کرونا چه ربطی به صدا داره...احتمالا مردم عادت کردن دیگه
صدای بچه های بخش که خیلیاشون پشت در بودن میومد
دخترای کلاه گیس به سر و پسرای از سربازی برگشته...
این رسم تلخ این بخش بود
درو که باز کردن یه گله پروانه ریخت تو...
اره پروانه ...پروانه ....
آهای آهاییی پروانه دلم میخواد یه پرواز
یه پروازی که باشه برای من مثل ماه
این شعری بود که همیشه میخوندن...
-خاله خالهههه خوبی؟
+نههه بزارین من بگمممم خاله دلم تنگ شده
یکیشون بلند خندید و گفت :خاله موهامو تازه زدمااا خوب شدم؟
/عههه مانی ولم کن بزا منم ببینم خب ؛ خاله هنوز اون شکلات نعناییه شیما رو داری؟
خاله من حالم خیلی خوبه .
خاله اون شکلاته که شیما داد بهتو یادته؟؟ خاله شیما حالش خیلییی خوبه . خاله شیما پروانه شده یه پروانه بزرگ آبی
صداشو بغض گرفت
نجمه سعی کرد بچه هارو راهی بیرون کنه...
تو همین حوالی....برق رفت......
من موندم و یه مانیتور سیاه
.....
یه کم خیلی بد بود از اون هیاهو یهو تنها شم..
بوی چایی خانم نجفی سر صب تو اتاق استراحت
پارتیای شبونه سر شیفت
دزدیای بعداز ظهر از کتابخونه بیمارستان ...
شکلات نعنایی..شکلات نعنایی....
جعبه...
بلند شدنم و باز کردن جعبه ای که اسمشو گزاشته بودم خاطرات یه مشت پروانه!
چند ثانیه بیشتر طول نکشید
شکلات...خب خیلی توش بود...خیلی...
نعنا...عام ....چشمک چشمک
ایناها.....
دیدی وقتی یه چیز یا ارزشو پیدا میکنی میچسبونیش به قلبت؟ بی اراده بی اختیار..
شیما....ت خوبی نه؟ پروانه ی آبیه بزرگِ بخش ما...ت حالت خیلی خوبه نه...؟
دیگه از درد سر و حالت تهوع و ازمایشای پشت هم خبری نیست...
دیگه قرار نیست برای زدن موهات گریه کنی
نه؟
صدام بلند تر شد..
شیما باید خوب پرواز کنه ...اندازه ی یه رنگ آبی
حتما ک همینطوره....
روی میز نشستم و شروع کردم به نوشتن
شیما جانم...پروانه شدنت مبارک..🧚‍♂
(چون که عاشق این ایموجی بودی )
دختر کوچولوی کلاه گیس طلایی...
#کتب_القمر
امشب خیلی خوبه
امشب خیلی خوبه

2819099

Каналов

109137067

Сообщений